خرید بک لینک
وقتی گدازه های جهانم جهنم است

وقتی که پایه های حهان سست و مبهم است ....

وقتی درود میفرستم و ننگ میکنند

وقتی به هر سخنی جنگ میکنند

وقتی که قدرت من صلب میکنند .......

دیگر من آن من دیوانه نیستم

دیگر من آن بازیچه نیستم .........

وقتی صدای درد مرا خفته میکنند ؟

وقتی که نعره های مرا بلهه میکنند ...

دیگر من آن من دیوانه نیستم

دیگر من آن من بازیچه نیستم

وقتی ترنم بهار مرا خسته میکنید

یا اینکه دست و پای مرا بسته میکنید

دیگر چه انتظار غریبیست جان من ؟//

با دیگران مصالحه با ما چه میکنید

با خود چه میکنید و با من تنها چه میکنید

با خون های پاک شهیدان چه میکنید

من غصه میخورم بخدا غصه ای نهان ؟؟

با ناله های پرزه غم ما چه میکنید

وقتی به ریش های خود جلعی تازه میدهید

وقتی به شاخ های من صغلی تازه میدهید

وقتی به دست من تبری تازه میدهید ؟

دیگر من آن من دیوانه نیستم

دیگر من آن من بازیچه نیستم

برخود نگاه دار کمی آبرو پدر

تا کس نگویدم که پدر بی مروت است

برخود نگاه دار کمی آبرو پدر

تا دیگ های جوشش خونت مردد است

دیگر بس است قافیه ها لنگ میزنند

این مردمان به پیکر هم سنگ میزنند

این مردمان به پیکر شیطان خود که نه

این مردمان به شرم و حیا سنگ میزنند ..

وقتی که خون مرا شیشه کرده اند

وقتی دهان مرا بسته کرده اند

از من مخواه شعر تر ای بیخبر زه درد

از من مخواه شعر تر ای واژگان سرد

زیرا دگر من آن من دیوانه نیستم

جانا دگر من آن من بازیچه نیستم ....

شهرام بذلی یادداشت هایی از یک آدم معمولی

[email protected]

instagram@shahrambazli96

09330895759

برچسب: نویسنده: روژان باقریان تاريخ: چهارشنبه 14 آذر 1397 ساعت: 19:24

صفحه بندی