همی گویم که چشمانش هزارو یک جهان دارد
برایش شعر میگویم هزاران بیت و یک دیوان
ولی دریایِ پهناور دلش دُرّی گران دارد
خدا هم آفریدش تا کِشَد رُخ رازِ خلقت را
هزاران شُکر یارب خلقِ او حرف از جنان دارد
نماز شکر خاندم تا بگیرم حاجتِ خود را
شنیدم لشگری عاشق به الطافش گمان دارد
نجُستم راهیو جَستم نشانِ زندگانی را
که دیدم برسرِ کویی نوشته داستان دارد
خداوندا پناهی ده .دگر صبرو قرارم رفت !
بگفتا !عاشقی کردی که مهرت را نشان دارد
شهرام بذلی
برچسب:
نویسنده: روژان باقریان