غصه هایم پر زه سودا آه میخواهم چه کار
هر شب و روزم پر از پاییز و تنهایی شده
من که تاریکم شب و مهتاب میخواهم چگار
بخت خودرا بسته دیدم هیچ اقبالی نبود؟
بخت بسته نعل اسب زار میخواهد چه کار ؟
گریه کردم اشکهایم دیدگانم را گرفت .......
چشم بسته دیدگان تار میخواهد چه کار .....
شهرام بذلی ..یادداشتهایی از یک آدم معمولی .
برچسب:
نویسنده: روژان باقریان