هم بستر خوکانی و من تاب ندارم
من تاب ندارم که دگر هیچ سخن نیست
آغوش تور ا دیدمو فریاد ندارم
من سوی سخن با تو گشودم که دگر هیچ
من هیچ سخن با توئه اغیار ندارم
کردم نگهی بر خودو بر ضایعه ای سرد
من با تو که خود ضایعه ای درد ندارم
در آینه بر خود نگهی کن گله ای نیست
من با تو که خود یک تبهی کار ندارم
هم سوی نگاه من و آیینه ی من باش
من به تب تو سوخته ام جان ندارم
هم خواب رقیبانی و این قصه ی درد است
من قصه ی دردم که هوا...دار ندارم ......
شهرام بذلی یادداشت هایی از یک آدم معمولی
09330895759ارتباط مستقیم با نویسنده وبلاگ
برچسب:
نویسنده: روژان باقریان