خرید بک لینک
با هر نفس به رویِ تو در باز میشود این قصه در خیالِ تو یک راز میشود باید در امتداد تو راهی شَوَم شبی زین رو سفر برای من آغاز میشود با بال و پر زدن که شروعی دوباره است روحی که خُفته راهیِ پرواز میشود ای ساکنِ جزیره رویایِ سبز من ! با من بمان که ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان باقریان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 23:05

بوی نان میآید از سطلِ زباله بوی خون عطر مردان خمیده در کنارِ جویِ خون یک نفر با کیسه ای در انتظارکیسه هاست باید الان از کجا گیرد غذا از رویِ خون؟ دولت اسلامیِ ما دولتِ تدبیر بود ... دولتی که کرده مردم را گدا در سویِ خون کودکی در امتدادِ کوچه ها ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان باقریان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 23:05

راهی بجز به پایِ تو ماندن نداشت دل باید برایِ درکِ تو جان میگذاشت دل هر کس برای عشقِ خود ابراز میکند اما برای نازِ تو داد هر چه داشت دل چون باغبان خسته ای از دردِ بی کسی بذری برای بودن ات انگار کاشت دل دل دل مکن که دل به تو دلداده بودو بس !! وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان باقریان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 23:05

ناز چشمان سیاه ات عشوه ای دمساز کن عاشقِ دلخسته ای هستم کمی رُخ باز کن دختر همسایه بانو ،خنده هایت دلرباست غنچه کن لبهای مستت را به ماهم ناز کن کوکِ رُخسار سُرورت دلبری ها میکند خنده ای کن صبحِ زیبا را زِ عشق آغاز کن کاش روزی با نگاهِ عشق شیداادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان باقریان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 23:05

شوق دیدارت همیشه دل فکارم می کند چشم هایِ مستِ تو گاهی شکارم می کند عاقبت با عشقِ تو دیوانه ای در خانه ام! دردِ دوری روزگاری سوگوارم می کند مینشینم کُنج اِیوان تا تو پیدایم کنی این همه آشفته حالی زارِ زارم می کند گاه میمیرم من از دلداری و دلدادگادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان باقریان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 23:05

او در میانِ گریه ها هرشب

میخندد و از غصه لبریزست

مردی که در آغوش تنهایی

بر یک طنابِ دار،آویز است

#شهرام_بذلی

https://t.me/shahrambazli97

+ نوشته شده در بیست و هفتم تیر ۱۳۹۹ ساعت ۱۲:۱۱ ب.ظ توسط شهرام بذلی |

برچسب: نویسنده: روژان باقریان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 23:05

چه گویم وصفِ او سِرّی زمین تا آسمان دارد همی گویم که چشمانش هزارو یک جهان دارد برایش شعر میگویم هزاران بیت و یک دیوان ولی دریایِ پهناور دلش دُرّی گران داردخدا هم آفریدش تا کِشَد رُخ رازِ خلقت را هزاراادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان باقریان تاريخ: جمعه 20 ارديبهشت 1398 ساعت: 20:18

در چشم یار غریبمو حرفی نمیزنم!!

هِی گریه میکنم .تا بِبَرَد سیل خانه ام ....

#شهرام بذلی

برچسب: نویسنده: روژان باقریان تاريخ: جمعه 20 ارديبهشت 1398 ساعت: 20:18

تا که میخندد به حالم روزگار بی مروت شوق خندیدن ندارم .... تا که میخندد به حالم غصه های پا به ماهم شوق خندیدن ندارم خنده, هامان را گرفتند و دل از دریا زدودیم ...... هی به خود گفتیم .باشد؟ما که دریا دل ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان باقریان تاريخ: چهارشنبه 14 آذر 1397 ساعت: 19:24

شرمسارم, از جوانی راه میخواهم چه کار غصه هایم پر زه سودا آه میخواهم چه کار هر شب و روزم پر از پاییز و تنهایی شده من که تاریکم شب و مهتاب میخواهم چگار بخت خودرا بسته دیدم هیچ اقبالی نبود؟ بخت بسته نادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان باقریان تاريخ: چهارشنبه 14 آذر 1397 ساعت: 19:24

صدایم, کن غریبانه دلم پرواز میخواهد .... دلم آغوشی از یک چشمه سرشار میخواهد صدایم, کن که دیگر من . زه هر چیزی گریزانم صدایم, کن دلم یک ربنای تازه میخواهد صدایم, کن؟که دیگر خسته ام از هز چه بودنها دلم یادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان باقریان تاريخ: چهارشنبه 14 آذر 1397 ساعت: 19:24

آشفته بودمو خبر از حال من نداشت ... دلداده بودمو خبر از راز من نداشت هر چه گذر بکردمو دیدم نبود عشق؟ عشقی که بود در منو دیدم که ماا نداشت دیدم تورا و راه دلت راه من نبود دیدم تو را و ماه دلادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان باقریان تاريخ: چهارشنبه 14 آذر 1397 ساعت: 19:24

وقتی گدازه های جهانم جهنم است وقتی که پایه های حهان سست و مبهم است .... وقتی درود میفرستم و ننگ میکنند وقتی به هر سخنی جنگ میکنند وقتی که قدرت من صلب میکنند ....... دیگر من آن من دیوانه نیستم دیگر ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان باقریان تاريخ: چهارشنبه 14 آذر 1397 ساعت: 19:24

همخواب, رقیبانی و من خواب ندارم هم بستر خوکانی و من تاب ندارم من تاب ندارم که دگر هیچ سخن نیست آغوش تور ا دیدمو فریاد ندارم من سوی سخن با تو گشودم که دگر هیچ من هیچ سخن با توئه اغیار ندارم کردم نادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان باقریان تاريخ: چهارشنبه 14 آذر 1397 ساعت: 19:24

شرح حال من دیوانه فقط او داند شرح حال دل دیوانه فقط او داند حال امروزم دلم خوب و خوش و سرحال است او طبیب دل من بوده .خودش می داند حال من خوب نبودو دل من محزون بود با صدای دلم آمد .به خود آ میداادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان باقریان تاريخ: چهارشنبه 14 آذر 1397 ساعت: 19:24

صفحه بندی